سالِ خونِ مرتضی / سالِ اشکِ پوری ....!
از تقریبا هزار سال پیش تا امروز در تاریخ شعر ایران، همیشه سوگ سرودها (Elegy)، بخشی از میراث ادبی شاعرانی بود که شعرهایی غم آلود در رثای امیرانِ عصر یا دوستانِ نزدیک و فرزندانشان سروده اند. از مرثیه های فرخی سیستانی برای سلطان محمود غزنوی، تا شعرِ اخوان ثالث در رثای فروغ فرخزاد، همگی در این دایرۀ وسیعِ معنوی قرار می گیرند. با یک نگاهِ توریستی و سطحی، تقریبا در تک تکِ کتابهای شعرِ کلاسیک و مدرن ایران، از این نوع شعرها می توان یافت. برخی از آنها مثل شعر خاقانی در سوگ پسرش، به قدری زیبا و تاثیرگذارند که من هیچ گاه از خواندنِ چند بارۀ آن خسته نمی شوم. تقریبا قریب به اتفاق این شعرها، ترکیبِ عجیبی از کلماتِ تراش خورده، تصاویر زیبا، عواطفِ اصیلِ انسانی و هنرهای بدیعِ کلامی اند.
قصد ندارم که به جنبه های عاطفی و تکنیک های زیبایی شناسیِ این شعرها در این یادداشت مختصر بپردازم. بلکه فقط می خواهم به یکی از ماندگارترین و زیباترین شعرهای این قلمرو اشاره کنم. شعر «نگاه کن» از احمد شاملو در مجموعۀ هوای تازه:
سال بد / سال باد/ سال اشک/ سال شک/ سال روزهای دراز و استقامت های کم / سالی که غرور گدایی کرد / سال پست/ سال درد/ سال اشک پوری/ سال خون مرتضی
فردی که این شعر انگیزه سرودنش بود، مرتضی کیوان است که این کلمات نشان دهندۀ دلبستگی عمیق شاملو به شخصیت انسانی و انقلابیِ اوست. مرتضی از شخصیت هایی است که بیش از دیگران در ذهن شاملو، حضوری همیشگی دارد. این شعرِ بامداد، قطعا یکی از ماندگارترین سوگ سرودهای ادبیات ایران است، چنانکه اخوان ثالث هم بعد از شنیدن آن، در مقالۀ «دم زدنی چند در هوای تازه» نوشت: «موی بر اندامم به پای خاسته. نخستین بار که شنیدم گریه کردم. عالی است سلام می کنم به او. این شعرش قلبم را تا اعماق می فشرد همۀ درد سراینده به من سرایت می کند.»
هرچند که این شعر شاملو، در تفسیری کلی تر به سال 1333 (سالِ مرگِ مرتضی) و روزگارِ خفقانِ آلودِ بعد از کودتای 28 مرداد 1332 اشاره می کند اما بخشی از این شعرِ صمیمی، تحت تاثیرِ جاذبۀ معنوی مرتضی کیوان و به بهانۀ مرگ او سروده شده است. یقین دارم اگر همۀ مرثیه های شعر فارسی، روزگاری از ذهن ها پاک شوند، این شعر شاملو در ذهنِ مخاطبانِ ایرانی و فارسی زبانانِ جهان، باقی خواهد ماند.